بازگشت امریکا به بگرام؛ راه‌حل یا آغاز بحران تازه؟

تاریخ نشر: 10 اکتوبر 2025


پایگاه هوایی بگرام چیزی فراتر از یک تأسیسات نظامی بوده است. این پایگاه که در زمان اتحاد جماهیر شوروی ساخته شد و بعداً از سوی ایالات متحده گسترش یافت، در جریان دو دهه جنگ در افغانستان به مرکز اصلی فعالیت‌های نظامی ائتلاف بین‌المللی تبدیل شد. پس از خروج نیروهای امریکایی در سال ۲۰۲۱ و تسلط طالبان بر بگرام، اهمیت این پایگاه برای طالبان بیشتر نمادین بوده است تا عملیاتی. برای طالبان، بگرام نماد «شکست» بیش از ۴۰ کشور است، آن‌گونه که خودشان توصیف می‌کنند؛ اما برای ایالات متحده، یادآور مأموریتی است که هنوز پایان‌یافته تلقی نمی‌شود: مبارزه با تروریزم.


اظهارات اخیر دونالد ترامپ دربارۀ «پس گرفتن بگرام» بار دیگر بحث‌ها را در مورد احتمال بازگشت امریکا به این پایگاه زنده کرده است. این موضوع پرسش‌های اساسی را دربارۀ ثبات افغانستان و خطر آغاز دوبارۀ شورشگری و مداخلۀ خارجی مطرح می‌کند.


در میان خود افغان‌ها نیز دیدگاه‌ها در این مورد متفاوت است. برای شماری، بازگشت امریکا تنها به معنای جنگ بیشتر و مداخلۀ دوبارۀ خارجی خواهد بود و بر چندین دهه بی‌ثباتی و جنگی که مردم افغانستان از پیش تحمل کرده‌اند، خواهد افزود. اما شماری دیگر، بازگشت احتمالی امریکا را ضربه‌ای به حاکمیت طالبان و شاید فرصتی برای بازگشت افغانستان به مسیر پیشرفت، فرصت‌های بیشتر و توسعه می‌دانند.


برخلاف برخی کشورها که حضور پایگاه‌های نظامی امریکا در آن‌ها پیامدهای بی‌ثبات‌کننده نداشته است، وضعیت شکنندۀ افغانستان باعث می‌شود حضور نیروهای خارجی پیامدهای متفاوت و نگران‌کننده‌ای داشته باشد. بین سال‌های ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۱، حضور نیروهای خارجی نه‌تنها به ادامۀ جنگ کمک کرد، بلکه فرصت‌هایی را برای بازیگران منطقه‌ای فراهم ساخت تا اختلافات و تنش‌ها را در افغانستان بیشتر سازند. درسی که از این تجربه می‌توان گرفت این است که حضور نظامی خارجی به‌ندرت بی‌طرف باقی می‌ماند و اغلب می‌تواند به بی‌ثباتی منجر شود، مگر این‌که اهداف آن از سوی افغان‌ها تعیین شده و در راستای منافع افغانستان باشد.


برای شماری از نخبگان افغان، رقابت میان امریکا و چین شاید یک فرصت طلایی به نظر برسد. اما در واقعیت، چنین برداشتی با شرایط دشوار افغانستان چندان سازگار نیست. بدون انسجام سیاسی و نهادهای قدرتمند، این تصور که افغانستان بتواند با مهارت میان قدرت‌های بزرگ توازن برقرار کند و رقابت آن‌ها را به فرصتی برای پیشرفت و رفاه تبدیل نماید، بیشتر به یک آرزو شباهت دارد تا یک ستراتیژی عملی.


امریکا دلیل تلاش احتمالی برای دسترسی دوباره به بگرام را مبارزه با تروریزم عنوان می‌کند. اما این استدلال مبهم و قناعت‌بخش نیست. امریکا دقیقاً چه کسانی را هدف قرار می‌دهد؟ این «تروریست‌ها» کجا هستند؛ در داخل افغانستان یا در کشورهای منطقه؟ و واشنگتن چه ستراتیژی‌ای برای مقابله با آنان دارد؟


اگر این «تروریست‌ها» در داخل افغانستان حضور دارند، امریکا چگونه می‌تواند مطمئن باشد که این بار قادر به شکست آنان خواهد بود، در حالی که تمام ائتلاف بین‌المللی طی بیست سال نتوانست تروریزم را، چه از راه نظامی و چه از راه مذاکره، از میان ببرد؟ اگر این گروه‌ها در بیرون از افغانستان قرار دارند، دسترسی دوبارۀ امریکا به بگرام به‌روشنی این خطر را به وجود می‌آورد که افغانستان بار دیگر در معرض فعالیت گروه‌های مسلح غیردولتی و مداخلۀ حکومت‌های منطقه‌ای مخالف امریکا قرار گیرد.


تغییر مداوم و در بسیاری موارد متناقض اهداف واشنگتن موضوعی است که به‌خوبی ثبت شده است. این اهداف در درجۀ نخست در خدمت منافع امریکا قرار داشتند و در بسیاری موارد، اولویت‌های افغانستان در حاشیه قرار گرفتند. در عمل، روایت‌ها و اولویت‌های بین‌المللی همواره بیشتر از دیدگاه‌ها و خواست‌های افغان‌ها مورد توجه قرار گرفتند. بنابراین، اگر امریکا دوباره بگرام را در اختیار بگیرد، این خطر وجود دارد که همان الگوی گذشته تکرار شود؛ الگویی که امنیت امریکا را بر صلح و ثبات افغانستان ترجیح می‌دهد.


برای طالبان، بگرام هم یک فرصت است و هم یک خطر. واگذاری این پایگاه به ایالات متحده می‌تواند زمینه‌ای برای به‌رسمیت‌شناخته‌شدن حکومت طالبان و کسب میزان بیشتری از مشروعیت بین‌المللی فراهم کند، اما چنین اقدامی بهای سنگینی نیز خواهد داشت. همکاری با واشنگتن، روایت همیشگی طالبان مبنی بر «اخراج اشغالگران» از افغانستان را زیر سؤال می‌برد و جناح‌های تندرو این گروه، به‌ویژه حلقه‌های مستقر در کندهار، ممکن است با آن به‌شدت مخالفت کنند؛ مخالفتی که می‌تواند اختلافات داخلی طالبان را آشکارتر سازد. چنین توافقی، بدون تغییرات اساسی در شیوۀ حکومت‌داری طالبان، برای مردم افغانستان نیز بهای سنگینی خواهد داشت.


مهم‌تر از همه، جنگجویان عادی طالبان که سال‌ها به آنان گفته شده بود در برابر «اشغالگران خارجی» می‌جنگند، ممکن است چنین توافقی را نوعی خیانت به مبارزۀ خود بدانند. این مسئله می‌تواند بی‌اعتمادی و اختلافات درونی طالبان را بیشتر سازد. بنابراین، حتی اگر توافق با واشنگتن به شناسایی حکومت طالبان منجر شود، هم‌زمان می‌تواند انسجام داخلی و مشروعیت این گروه را تضعیف کند.


دو دهه عملیات مبارزه با تروریزم و شورشگری، جامعۀ افغانستان را خسته و فرسوده ساخته است. بسیاری از مردم عادی احساس می‌کنند که هم از سوی بازیگران بین‌المللی رها شده‌اند و هم رهبران سیاسی کشور در برابر آنان ناکام بوده‌اند. هرچند بیشتر افغان‌ها از طالبان و سیاست‌های واپس‌گرایانۀ این گروه حمایت نمی‌کنند، دربارۀ حضور دوبارۀ نیروهای نظامی خارجی نیز نگرانی‌ها و تردیدهای جدی دارند.


در میان مردم عادی افغانستان تمایل چندانی برای بازگشت نیروهای خارجی به کشور وجود ندارد؛ به‌ویژه به این دلیل که تجربۀ گذشته نشان داد حضور نظامی خارجی، بیشتر از آن‌که به بهبود پایدار و منظم وضعیت کشور منجر شود، با خشونت و بی‌ثباتی همراه بود. از این رو، هر طرحی برای در اختیار گرفتن دوبارۀ بگرام از سوی امریکا احتمالاً با شک و تردید مردم روبه‌رو خواهد شد. خطر آن وجود دارد که چنین اقدامی نه به‌عنوان تلاشی برای تأمین امنیت افغان‌ها، بلکه به‌عنوان تکرار همان روند گذشته دیده شود؛ روندی که در آن قدرت‌های خارجی دربارۀ افغانستان تصمیم می‌گیرند، در حالی که خود افغان‌ها نقش و صدای اندکی در این تصمیم‌ها دارند.


آیندۀ بگرام تنها موضوعی میان امریکا و طالبان نیست؛ کشورهای منطقه نیز این پایگاه را از زاویۀ رقابت خود با واشنگتن می‌بینند. اگر طالبان به ایالات متحده اجازۀ دسترسی دوباره به بگرام را بدهند، کشورهای همسایه نیز سیاست‌ها و محاسبات خود را تغییر خواهند داد. چین، روسیه و ایران ممکن است در واکنش، از گروه‌های مخالف طالبان حمایت کنند و زمینه برای افزایش ناامنی فراهم شود. پاکستان که سال‌ها یکی از بازیگران اصلی در تحولات افغانستان بوده است، ممکن است در خفا با اقدامات امریکا همکاری کند، اما احتمالاً هم‌زمان روابط خود را با جناح‌های مختلف طالبان نیز حفظ خواهد کرد تا منافعش در هر شرایطی تأمین شود. چنین وضعیتی خطر آغاز دوبارۀ رقابت‌های نیابتی را به همراه دارد؛ رقابت‌هایی که در گذشته بارها افغانستان را بی‌ثبات ساخته و می‌تواند این کشور را بار دیگر به میدان رقابت‌های منطقه‌ای تبدیل کند.


موضوع بازپس‌گیری بگرام را نمی‌توان از رقابت میان قدرت‌های بزرگ جدا دانست. از این دیدگاه، حضور دوبارۀ امریکا در بگرام بیش از آن‌که در خدمت منافع و رفاه مردم افغانستان باشد، اهداف جیوپولیتیک ایالات متحده را تأمین خواهد کرد. کشورهای منطقه هرگونه اقدام امریکا را با دقت دنبال خواهند کرد و احتمال دارد برای مقابله با افزایش نفوذ واشنگتن، از فرصت‌های موجود استفاده کنند؛ از جمله از طریق حمایت از بازیگران رقیب در داخل افغانستان.


در چنین فضای منطقه‌ای که افزایش نفوذ یک قدرت به‌عنوان زیان قدرت دیگر دیده می‌شود، مردم عادی افغانستان بیشترین آسیب را خواهند دید. رقابت و قدرت‌نمایی کشورهای بزرگ به بهای مردم افغانستان تمام خواهد شد و می‌تواند همان رقابت‌های نیابتی را ادامه دهد که در گذشته بارها ثبات افغانستان را تضعیف کرده است.


دو سناریوی کلی را می‌توان در نظر گرفت:


توافق و بازگشت امریکا:
حضور دوبارۀ امریکا در بگرام از طریق توافق با طالبان می‌تواند موقعیت حکومت طالبان را در سطح بین‌المللی تقویت کند، اما در داخل آن را تضعیف سازد. چنین توافقی شاید زمینه را برای به‌رسمیت‌شناخته‌شدن حکومت طالبان فراهم کند، اما به بهای انسجام داخلی و اعتبار این گروه تمام خواهد شد.


عدم توافق و اقدام نظامی امریکا: تلاش یک‌جانبۀ امریکا برای تصرف بگرام ممکن است از نظر نظامی عملی باشد، اما از نظر سیاسی پیامدهای فاجعه‌باری خواهد داشت. چنین اقدامی می‌تواند آشفتگی داخلی را تشدید کند، فرماندهان و گروه‌های مسلح محلی را دوباره قدرت ببخشد و زمینۀ مداخلۀ کشورهای منطقه را فراهم سازد. هرچند ممکن است طالبان را تضعیف کند یا حتی حکومت آنان را سرنگون سازد، اما این خطر نیز وجود دارد که افغانستان بار دیگر به سوی چنددستگی و درگیری میان گروه‌های مختلف کشیده شود.


با این حال، احتمال دیگری نیز وجود دارد: تهدید لفظی بدون اقدام عملی. همان‌گونه که ترامپ در گذشته اظهارات جنجال‌برانگیزی، از «خرید گرینلند» گرفته تا مطرح‌کردن کانادا به‌عنوان ایالت پنجاه‌ویکم امریکا، بیان کرده است، سخن گفتن از «پس گرفتن بگرام» نیز ممکن است چیزی بیشتر از یک تهدید لفظی نباشد. از این دیدگاه، هدف شاید نه بازگشت نظامی امریکا، بلکه واردکردن فشار بر طالبان برای عمل به تعهدات توافق دوحه باشد. از سوی دیگر، ممکن است ترامپ بخواهد این پیام را بدهد که همۀ تهدیدها و اظهارات او تنها در حد حرف باقی نمی‌مانند و با مطرح‌کردن «پس گرفتن بگرام»، جدیت و آمادگی خود برای اقدام را نشان دهد.


در همۀ این سناریوها، افغانستان بهای آن را می‌پردازد. بازگشت نظامی امریکا به بگرام، چه از راه توافق و چه از طریق اقدام یک‌جانبه، خطر بی‌ثباتی دوباره، واکنش کشورهای منطقه و تکرار اشتباهات گذشته را به همراه دارد. برای مبارزۀ مؤثر و پایدار با تروریزم و رسیدگی به چالش‌های امنیتی، ضروری است که افغان‌ها توانمند ساخته شوند و همکاری با خود آنان در محور تلاش‌ها قرار گیرد.


بنابراین، هرگونه تعامل و همکاری با حکومت‌های خارجی، چه به‌صورت دوجانبه و چه چندجانبه، تنها زمانی می‌تواند در خدمت منافع مشترک قرار گیرد که از طریق یک حکومت مشروع، مؤثر، فراگیر و نمایندۀ مردم افغانستان انجام شود. بدون چنین چارچوب سیاسی، دسترسی دوبارۀ امریکا به پایگاه هوایی بگرام خطر تکرار همان خشونت و بی‌ثباتی‌ای را در پی دارد که افغانستان برای چندین دهه با آن روبه‌رو بوده است.


دربارۀ نویسنده گان
شعیب مهران به‌عنوان تحلیلگر ارشد در ACSTD فعالیت می‌کند و تمرکز کاری او بر امنیت منطقه‌ای و صلح‌سازی است.
طارق جهان، محصل دورۀ دکتورا در پوهنتون سنت اندروز است و در زمینۀ تروریزم و شورشگری تحقیق می‌کند.


یادداشت
دیدگاه‌های مطرح‌شده در این نوشته، دیدگاه‌های شخصی نویسنده است و بیانگر موقف مرکز مطالعات تروریزم و دموکراسی افغانستان (ACSTD) نیست.