جلوگیری از جنگی بی‌برنده: چرا کاهش تنش میان افغانستان و پاکستان اهمیت دارد؟

پس از حملات هوایی پاکستان بر کابل و شماری از ولایت‌های دیگر افغانستان در ۹ اکتوبر، طالبان دو روز بعد با استفاده از سلاح‌های سبک و سنگین در چندین نقطه در امتداد خط دیورند دست به حملات تلافی‌جویانه زدند. این حملات که طالبان آن را «عملیات انتقام» نامیدند، در حالی صورت گرفت که پاکستان در روزهای پیش از آن شاهد چندین رویداد بزرگ امنیتی بود. حملات متقابل طالبان به یک رویارویی تقریباً تمام‌عیار شباهت داشت. آنان چندین پوستۀ نظامی پاکستان را هدف حملات پی‌هم توپخانه‌ای و راکتی قرار دادند. درگیری‌هایی که چندین ساعت ادامه یافت، تلفات سنگینی به هر دو طرف وارد کرد.


با این حال، بر اساس اظهارات طالبان، پیش از آن‌که وضعیت بیشتر از کنترول خارج شود، قطر، امارات متحدۀ عربی و عربستان سعودی وارد عمل شدند و گزارش شده است که رهبری طالبان را به توقف درگیری‌ها قناعت دادند. به این ترتیب، میانجی‌گری این کشورها به جلوگیری از گسترش بیشتر جنگ کمک کرد.


این نوشته استدلال می‌کند که کاهش تنش و برقراری آتش‌بس باید از سوی حکومت‌ها و مردم هر دو کشور مورد استقبال قرار گیرد؛ نه به این دلیل که اختلافات میان افغانستان و پاکستان حل شده است، بلکه به این دلیل که از وارد شدن آسیب‌های به‌مراتب بیشتر به مردم هر دو کشور و برهم خوردن ثبات منطقه جلوگیری کرده است. سه دلیل اصلی این استدلال را تقویت می‌کند: ضعف سیاسی، نابرابری توان نظامی و آسیب‌پذیری مردم در برابر پیامدهای انسانی جنگ، به‌ویژه در افغانستان.


ضعف سیاسی
از اگست ۲۰۲۱ به این‌سو، افغانستان فاقد یک حکومت فراگیر، نماینده مردم و به‌رسمیت‌شناخته‌شده از سوی جامعۀ جهانی بوده است. این خلای سیاسی باعث شده است که حاکمیت ملی افغانستان، هرچند از نظر اصولی همچنان پابرجاست، در عرصۀ دیپلوماسی از وزن و تأثیر چندانی برخوردار نباشد. هیچ کشوری حملات هوایی پاکستان بر کابل را که نقض آشکار حریم افغانستان بود، محکوم نکرد؛ زیرا حکومت طالبان هنوز از سوی جامعۀ جهانی به رسمیت شناخته نشده است.


اگر درگیری‌ها ادامه می‌یافت، افغانستان با وضعیت بسیار دشواری در عرصه‌های حقوقی و دیپلوماتیک روبه‌رو می‌شد. هیچ نهاد سازمان ملل متحد یا سازمان بین‌المللی به‌صورت بی‌طرفانه مداخله نمی‌کرد یا اقدامات پاکستان را محکوم نمی‌ساخت. پاکستان به‌عنوان کشوری که حکومت آن به رسمیت شناخته شده است، در عرصۀ بین‌المللی از موقعیت قوی‌تری برخوردار می‌بود. در مقابل، افغانستان زیر حاکمیت طالبان نه همدردی چندانی دریافت می‌کرد و نه حمایت لازم را به دست می‌آورد.


در چنین شرایطی، ادامۀ درگیری‌ها از نظر سیاسی برای افغانستان پیامدهای بسیار سنگینی می‌داشت؛ زیرا انزوای بین‌المللی کشور را آشکارتر می‌ساخت و بحران مشروعیت حکومت طالبان را عمیق‌تر می‌کرد.


نابرابری توان نظامی
افغانستان از نظر توان نظامی متعارف و امکانات پیشرفتۀ نظامی، از جمله طیاره‌های جنگی، طیاره‌های بی‌پیلوت، راکت‌ها و ساختارهای فرماندهی نظامی، به‌مراتب ضعیف‌تر از پاکستان است.


با آن‌که پاکستان خود با بی‌ثباتی جدی داخلی، از جمله اعتراضات گسترده، رکود اقتصادی و افزایش دوبارۀ فعالیت گروه‌های مسلح مانند تحریک طالبان پاکستان (TTP) و گروه تازه‌ظهور [نیروی حفاظت از امارت اسلامی] روبه‌رو است؛ گروهی که مسئولیت حملۀ ۱۱ اکتوبر بر یک مرکز آموزشی پولیس در خیبر پختونخوا را بر عهده گرفت، توازن کلی قدرت نظامی همچنان به‌طور چشمگیری به نفع اسلام‌آباد است.


ادامۀ درگیری‌های مرزی می‌توانست به پاکستان نیز آسیب برساند، اما برای افغانستان پیامدهای ویرانگری می‌داشت. طالبان ممکن بود با ادامۀ جنگ، تصویری از مقاومت و ایستادگی خود به نمایش بگذارند، اما افغانستان هیچ چانسی برای پیروزی نظامی در چنین جنگی نداشت. به عبارت ساده، این جنگ برای هیچ‌یک از دو طرف پیروزی روشنی در پی نداشت، اما برای افغانستان جنگی بود که امکان پیروزی در آن وجود نداشت.


پیامدهای بشری
شاید مهم‌ترین دلیل برای استقبال از آتش‌بس، جلوگیری از پیامدهای بشری جنگ باشد. افغانستان از پیش با بحران رو به افزایش اقتصادی و اجتماعی روبه‌رو است. فقر گسترده، خشک‌سالی و کمبود مواد غذایی، همراه با اخراج دسته‌جمعی مهاجران افغان از ایران و پاکستان، وضعیت را دشوارتر ساخته است. هزاران خانواده که به‌اجبار به افغانستان بازگردانده شده‌اند، وارد کشوری می‌شوند که هنوز برای کمک‌رسانی به زلزله‌زدگان کنر و دیگر مناطق با مشکلات فراوان روبه‌رو است.


در حالی که تنها چند روز به آغاز زمستان باقی مانده بود، گسترش دوبارۀ درگیری‌های نظامی می‌توانست شمار بی‌جاشدگان، گرسنگی و رنج مردم عادی افغانستان را چندین برابر سازد، در حالی که بخش بزرگی از رهبری طالبان از پیامدهای مستقیم جنگ در امان می‌ماند. با توجه به توانایی محدود حکومت طالبان در رسیدگی به بحران‌ها، کاهش کمک‌های خارجی و خستگی جامعۀ جهانی از بحران‌های پی‌درپی افغانستان، حتی یک جنگ کوتاه‌مدت نیز می‌توانست به یک فاجعۀ بزرگ انسانی منجر شود. از این نگاه، آتش‌بس تنها توقف موقت جنگ نبود، بلکه اقدامی بود که می‌توانست جان انسان‌های زیادی را نجات دهد.


هرچند مداخلۀ کشورهای خارجی در امور افغانستان در گذشته بیشتر بر اساس منافع خود آنان صورت گرفته و در بسیاری موارد پیامدهای ویرانگری داشته است، نقش قطر و عربستان سعودی در کاهش تنش‌های اخیر شایستۀ قدردانی است. میانجی‌گری این دو کشور نمونۀ کم‌سابقه‌ای از دیپلوماسی سازنده و عمل‌گرایانه در منطقه بود. این اقدام می‌تواند الگویی برای مدیریت بحران‌های آینده باشد؛ الگویی که گفت‌وگو و توجه به نگرانی‌های امنیتی دو طرف را بر رویارویی نظامی ترجیح می‌دهد.


برای افغانستان و پاکستان، دیپلوماسی مسئولانه، نه تهدید و رویارویی نظامی، تنها راه عملی برای پیش رفتن است. هر دو کشور با مشکلات جدی داخلی، از جمله تروریزم و فعالیت گروه‌های مسلح، فشارهای اقتصادی و بی‌ثباتی سیاسی روبه‌رو هستند. ادامۀ جنگ تنها به نفع گروه‌های مسلح غیردولتی تمام می‌شود که تلاش می‌کنند از ضعف‌ها و مشکلات این دو کشور به سود خود استفاده کنند.


در مجموع، آتش‌بس ماه اکتوبر از وقوع یک فاجعۀ منطقه‌ای جلوگیری کرد. انزوای سیاسی افغانستان، ضعف نظامی و وضعیت شکنندۀ بشری آن به این معنا بود که ادامۀ جنگ تنها می‌توانست رنج و مشکلات مردم افغانستان را بیشتر سازد. هرچند رفتار غیرقابل پیش‌بینی طالبان و رویکرد قاطعانۀ پاکستان همچنان از نگرانی‌های جدی به شمار می‌روند، این اقدام دو طرف برای جلوگیری از گسترش جنگ، شایستۀ استقبال محتاطانه است. اکنون ادامۀ صلح به این بستگی دارد که آیا هر دو طرف می‌توانند به‌جای افزایش تنش، راه گفت‌وگو و تعامل را در پیش گیرند و به‌جای واکنش‌های تلافی‌جویانه، مسئولانه عمل کنند.


دربارۀ نویسنده
طارق جهان، محصل دورۀ دکتورا در پوهنتون سنت اندروز است و در زمینۀ تروریزم و شورشگری تحقیق می‌کند.


یادداشت
دیدگاه‌های مطرح‌شده در این نوشته، دیدگاه‌های شخصی نویسنده است و بیانگر موقف مرکز مطالعات تروریزم و دموکراسی افغانستان (ACSTD) نیست.