تاریخ نشر: ۲۸ اکتوبر ۲۰۲۵
شب ۹ اکتوبر ۲۰۲۵، آسمان کابل، قلب افغانستان، هدف حملات هوایی پاکستان قرار گرفت. پاکستان ادعا کرد که هدف این حملات رهبر تحریک طالبان پاکستان (TTP) بوده است، اما این حملات مناطق غیرنظامی را نیز هدف قرار داد و در ولایت پکتیکا شماری از دکانها را تخریب کرد. هرچند تا اکنون گزارشی از تلفات منتشر نشده است، این رویداد نخستین باری بود که پاکستان خود پایتخت افغانستان را بمباران کرد.
اما این اقدام یک رویداد جداگانه نبود. اسلامآباد برای چندین دهه حملات فرامرزی خود را با عنوان مبارزه با تروریزم توجیه کرده و در عین حال، از گروههای مسلح نیابتی در داخل افغانستان حمایت کرده است. حملات اخیر بار دیگر سیاست دیرینۀ پاکستان برای کنترول، انکار و استفاده ابزاری از گروههای مسلح را آشکار میسازد؛ سیاستی که حاکمیت ملی و ثبات افغانستان را با تهدید روبهرو میکند.
مداخلۀ پاکستان در امور افغانستان تقریباً به قدمت خود این کشور است. از جهاد افغانها علیه اتحاد جماهیر شوروی در دهۀ ۱۹۸۰ گرفته تا دور نخست حاکمیت طالبان در دهۀ ۱۹۹۰، دستگاه نظامی و استخباراتی پاکستان همواره تلاش کرده است افغانستان را در حوزۀ نفوذ ستراتیژیک خود نگه دارد.
پاکستان با استفاده از کمکهای مالی امریکا و عربستان سعودی، مجاهدین را آموزش داد و مسلح ساخت و این حمایت را بهعنوان همبستگی با جهاد افغانستان معرفی کرد؛ در حالی که همزمان از این وضعیت برای بهدستآوردن کمکهای بینالمللی و گسترش نفوذ خود استفاده میکرد. پس از خروج نیروهای شوروی، اسلامآباد به حمایت از گروههای مجاهدین و سپس طالبان روی آورد، با این امید که حکومتی همسو در کابل ایجاد شود و «عمق ستراتیژیک» مورد نظر پاکستان در برابر هند را فراهم کند.
پس از سال ۲۰۰۱، پاکستان در ظاهر به جنگ به رهبری امریکا علیه تروریزم پیوست، اما در عمل، رهبران طالبان همچنان در مناطق امن و مناطق قبایلی پاکستان پناهگاه داشتند. این سیاست دوگانه—همکاری با تلاشهای غرب برای مبارزه با تروریزم از یکسو و فراهمکردن زمینه برای فعالیت شورشیان مخالف حکومت افغانستان از سوی دیگر—به یکی از ویژگیهای اصلی سیاست خارجی و امنیتی پاکستان تبدیل شد.
موفقیت پاکستان در تأثیرگذاری بر سرنوشت افغانستان، اغلب از اختلافات و چنددستگیهای داخلی افغانها ناشی شده است. نبود اجماع سیاسی و کشمکشهای پیدرپی بر سر قدرت میان گروههای افغان، زمینه را برای مداخلۀ پاکستان فراهم کرده است. اسلامآباد با تأمین مالی، میزبانی یا میانجیگری میان گروههای رقیب، از بیثباتی افغانستان بهعنوان فرصتی برای پیشبرد اهداف ستراتیژیک خود استفاده کرده است.
هر بار که افغانها نتوانستهاند با یک صدا سخن بگویند، پاکستان تلاش کرده است به جای آنان سخن بگوید. این الگو تا امروز ادامه دارد: اختلاف و چنددستگی داخلی افغانستان همچنان یکی از مهمترین ابزارهای نفوذ اسلامآباد است.
تصویر: خواجه محمد آصف، وزیر خارجۀ پیشین و وزیر دفاع کنونی پاکستان، این تصویر را با این متن اردو منتشر کرد: «قدرت از آنِ شماست، اما خدا از آنِ ماست… اللهاکبر»؛ پیامی که بازگشت طالبان به قدرت را بهعنوان یک پیروزی مذهبی به تصویر میکشید.
زمانی که طالبان در اگست ۲۰۲۱ کابل را تصرف کردند، رهبران سیاسی و نظامی پاکستان آن را یک پیروزی تلقی کردند. عمران خان، نخستوزیر پیشین، و خواجه آصف، وزیر دفاع کنونی پاکستان، از جمله مقامهایی بودند که از بازگشت طالبان به کابل استقبال کردند و گفتند که افغانها «زنجیرهای بردگی را شکستهاند». این اظهارات نهتنها نشاندهندۀ حمایت از بازگشت طالبان به قدرت بود، بلکه با ادبیات تبلیغاتی خود طالبان نیز همخوانی داشت.
در شهرهای پاکستان، گروههایی از مردم بازگشت طالبان را جشن گرفتند و رئیس ادارۀ استخبارات پاکستان (ISI) نیز به کابل سفر کرد تا در شکلگیری حکومت جدید نقش داشته باشد. برای مدت کوتاهی، اسلامآباد تصور میکرد به هدفی دست یافته است که چندین دهه برای آن تلاش کرده بود: یک حکومت دوست و وابستۀ طالبان که مانع از آن شود تا حکومت کابل سیاست خارجی مستقل خود را دنبال کند.
اما این تصور خیلی زود از میان رفت. از سال ۲۰۲۲ به اینسو، پاکستان با افزایش بیسابقۀ حملات مسلحانه از سوی تحریک طالبان پاکستان (TTP) و گروههای همسو با آن روبهرو شده است. خودداری طالبان از اقدام قاطع علیه TTP، آنگونه که مقامهای پاکستانی مطرح میکنند، خشم اسلامآباد را برانگیخته و محدودیت نفوذ پاکستان بر همان گروهی را آشکار ساخته است که زمانی از آن حمایت میکرد.
تفکیک دیرینۀ ارتش پاکستان میان «طالبان خوب» (طالبان افغانستان) و «طالبان بد» (طالبان پاکستان) نیز عملاً فروپاشیده است. جنگجویانی که در چارچوب جنگهای نیابتی پاکستان آموزش دیده بودند، اکنون سلاحهای خود را به سوی داخل پاکستان برگرداندهاند. در واقع، تلاش پاکستان برای دستیابی به «عمق ستراتیژیک»، پیامدهای ستراتیژیک معکوسی برای خود این کشور به همراه آورده است.
حملات هوایی ماه اکتوبر چندین پیام و هدف را در خود داشت. از نظر نظامی، پاکستان این حملات را پاسخی به تروریزم فرامرزی معرفی کرده و بارها گفته است که «پناهگاههای تروریستان» را در داخل افغانستان هدف قرار خواهد داد. اما از نظر سیاسی، این حملات پیام حسابشدهای برای طالبان، هند و همچنین افکار عمومی داخل پاکستان داشت.
نخست، این حملات همزمان با سفر امیرخان متقی، وزیر خارجۀ طالبان، به دهلی نو انجام شد؛ سفری که در آن گفتگوها بر همکاریهای احتمالی و مسائل منطقهای متمرکز بود. برای اسلامآباد، نزدیکشدن دیپلوماتیک طالبان به هند قابل پذیرش نیست. پاکستان با حمله به کابل درست در همان زمان، هم نارضایتی خود را نشان داد و هم تلاش کرد نشان دهد که هنوز در تحولات افغانستان دست بالا را دارد.
دوم، این حملات هوایی میتوانست توجه افکار عمومی داخل پاکستان را از مشکلات داخلی منحرف سازد. پاکستان با ناامنی فزاینده و آشفتگی سیاسی روبهرو است. هر بار که حملۀ بزرگی در داخل این کشور رخ میدهد، مقامهای پاکستانی بهسرعت افغانستان را مقصر میدانند و به این ترتیب، توجه و نارضایتی عمومی را از ناکامیهای خود دولت به سوی افغانستان سوق میدهند.
در نهایت، این حملات نمایش نمادین قدرت نیز بود. هدف قرار دادن مناطقی در نزدیکی وزارت دفاع و ارگ ریاستجمهوری در کابل، بیش از آنکه برای از بین بردن جنگجویان باشد، پیامی برای افغانها بود که پاکستان همچنان خود را دارای دست بالا میداند. بنابراین، پاکستان کابل را نه برای مبارزه با تروریزم، بلکه برای یادآوری آسیبپذیری افغانستان بمباران میکند.
این حملات میتواند پیامدهای ستراتیژیک مهمی داشته باشد. نخست، اعتماد شکنندهای را که میان کابل و اسلامآباد باقی مانده بود، بیشتر تضعیف میکند، احساسات ضدپاکستانی را در میان افغانها افزایش میدهد و خطر درگیریهای دوباره در امتداد مرز را بیشتر میسازد. در سطح منطقهای، زمان این حملات ممکن است طالبان را به دلیل نگرانی از سیاستهای تهاجمی پاکستان، بیشتر به هند نزدیک سازد. چین، بهعنوان متحد اصلی پاکستان، نیز با نگرانی به این بیثباتی نگاه خواهد کرد؛ بهویژه با توجه به نگرانیهای امنیتی خود دربارۀ فعالیت گروههای مسلح در منطقه و احتمال بازگشت حضور امریکا در افغانستان.
برای افغانستان، این حملات هوایی بار دیگر یک واقعیت تلخ را آشکار میسازد: حاکمیت ملی این کشور همچنان آسیبپذیر است. افغانستان در نبود یک حکومت بهرسمیتشناختهشدۀ بینالمللی و سیستم دفاع هوایی مؤثر، توان بازدارندگی یا پاسخ مؤثر به چنین حملاتی را ندارد. پیام برای افغانها روشن و تلخ است: بازیگران خارجی همچنان میتوانند بر سرنوشت کشورشان تأثیر بگذارند.
برای پاکستان، در مقابل، این حملات شاید در کوتاهمدت برخی فشارهای سیاسی را کاهش دهد، اما در درازمدت میتواند ناامنی بیشتری ایجاد کند. اسلامآباد با حمله به کشور همسایهای که خود با بحرانهای متعدد روبهرو است، خشم و نارضایتی بیشتری ایجاد میکند و ممکن است همان تهدیدهایی را که در پی مهار آنهاست، گستردهتر سازد.
پاکستان از سالها پیش از ادبیات مبارزه با تروریزم برای توجیه اقداماتی استفاده کرده است که بیشتر از آنکه به از میان بردن تهدیدها منجر شود، در خدمت گسترش و حفظ نفوذ این کشور بوده است. برای دو دهه، در حالی که پاکستان خود را متحد خط مقدم در جنگ علیه تروریزم معرفی میکرد، پول، جنگجو و تفکرات افراطی از آن سوی خط دیورند به افغانستان منتقل میشد تا دولت افغانستان تضعیف شود. اکنون که طالبان در قدرتاند، روایت اسلامآباد بهسادگی تغییر کرده است: در گذشته شورشیان افغان، افغانستان را بیثبات میساختند؛ امروز پاکستان خاک افغانستان را عامل بیثباتی خود معرفی میکند.
حملات هوایی پاکستان بر کابل نشاندهندۀ تغییری خشونتآمیز و تهاجمی در سیاست این کشور در قبال افغانستان است. این حملات نشان میدهد که اسلامآباد هنوز هم همسایۀ غربی خود را نه بهعنوان یک کشور مستقل و دارای حاکمیت ملی، بلکه بهعنوان یک حوزۀ امنیتی میبیند که باید از طریق فشار و گروههای نیابتی مدیریت شود.
اما چنین سیاستی در نهایت به زیان خود پاکستان نیز تمام میشود. هر حمله به خاک افغانستان، بیاعتمادی را عمیقتر میسازد، احساسات ضدپاکستانی را افزایش میدهد، به گروههای شورشی فرصت بیشتری میدهد و چشمانداز ثبات واقعی منطقهای را تضعیف میکند؛ در حالی که افغانستان و پاکستان، بیش از هر چیز، میتوانند در کنار یکدیگر برای صلح، ثبات و پیشرفت تلاش کنند.
آیندۀ افغانستان را نمیتوان از طریق فشار و مداخله شکل داد. برای پاکستان، راه رسیدن به امنیت واقعی نه در تسلط بر کابل، بلکه در پایاندادن به سیاست دوگانه نهفته است: تعامل صادقانه با افغانها، احترام به حاکمیت ملی افغانستان و همکاری برای مقابله با تهدیدهای مشترک تروریزم، فعالیت گروههای مسلح و افراطگرایی در سراسر منطقه، بدون اهداف و برنامههای پنهانی.
تا زمانی که چنین تغییری صورت نگیرد، هر دو کشور در چرخۀ دوامدار ناامنی، خشونت، اقدام متقابل و بیاعتمادی گرفتار خواهند ماند؛ در حالی که ادعای مبارزه با تروریزم همچنان واقعیت تلختر این رابطه را پنهان میکند: رابطهای که بر کنترول بنا شده است، نه بر همزیستی.
دربارۀ نویسنده
طارق جهان، محصل دورۀ دکتورا در پوهنتون سنت اندروز است و در زمینۀ تروریزم و شورشگری تحقیق میکند.
یادداشت
دیدگاههای مطرحشده در این نوشته، دیدگاههای شخصی نویسنده است و بیانگر موقف مرکز مطالعات تروریزم و دموکراسی افغانستان (ACSTD) نیست.
