چگونه یک توافق پنهانی میان امریکا و پاکستان و سیاست «معاملهگری» ترامپ میتواند افغانستان و منطقه را بار دیگر به سوی بحران و بیثباتی بکشاند.
ماه اکتوبر برای مردم افغانستان و پاکستان به ماهی پر از ترس و وحشت تبدیل شد. پس از آنکه پاکستان در ۹ اکتوبر یک سلسله حملات هوایی و طیارههای بیپیلوت را در عمق خاک افغانستان انجام داد، درگیریهای شدید میان دو طرف آغاز شد. این حملات که در کابل و پکتیکا جان شماری از غیرنظامیان را گرفت، تنشها میان دو طرف را بهشدت افزایش داد. طالبان این حملات را نقض آشکار حاکمیت ملی افغانستان خواندند. چند روز بعد، درگیریهای سنگین در امتداد خط دیورند آغاز شد که در نتیجۀ آن دهها نفر از هر دو طرف کشته شدند. بر اساس گزارشهای متعدد، منابع طالبان ادعا کردند که بیش از ۵۰ سرباز پاکستانی را کشتهاند، در حالی که پاکستان مدعی شد بیش از ۲۰۰ جنگجوی طالبان را از بین برده است. هر دو طرف یکدیگر را به آغاز حملات متهم کردند و گذرگاههای مهم مرزی بسته شدند که در نتیجۀ آن، تجارت و رفتوآمد مردم متوقف شد.
ایران، عربستان سعودی و قطر از دو طرف خواستند که از ادامۀ درگیریها خودداری کنند، اما به این درخواستها توجهی نشد. تا اواسط ماه اکتوبر، دامنه خشونتها به شهرها نیز گسترش یافت. در ۱۵ اکتوبر، طیارههای بیپیلوت پاکستان شهر کابل را هدف قرار دادند که در نتیجۀ آن دهها نفر دیگر کشته و زخمی شدند. دفتر هیئت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان (یوناما) تأیید کرد که منطقۀ سپینبولدک در ولایت کندهار بیشترین آسیب را دیده است؛ جایی که ۱۷ غیرنظامی کشته و صدها نفر دیگر زخمی شدند. حتی پس از برقراری یک آتشبس کوتاهمدت، پاکستان در ۱۷ اکتوبر حملات هوایی دیگری انجام داد که در نتیجۀ آن دستکم ده غیرنظامی، از جمله سه بازیکن کرکت افغانستان که از یک مسابقۀ دوستانه برمیگشتند، جان باختند. این حملات بهطور گسترده بهعنوان نقض قوانین بینالمللی بشردوستانه محکوم شدند و کارشناسان حقوقی آنها را از جمله اقداماتی دانستند که ممکن است جنایت جنگی محسوب شوند.
با وجود درگیریها، هر دو طرف نخست در قطر و سپس در ترکیه برای گفتوگو دربارۀ صلح با یکدیگر دیدار کردند. مذاکرات در فضایی پرتنش و شکننده برگزار شد و نشان داد که چگونه رابطۀ دیرینۀ حامی و نیروی نیابتی اکنون به دشمنی آشکار تبدیل شده است. پس از تلاشهای پیهم ترکیه و قطر برای میانجیگری، دو طرف در ۳۰ اکتوبر توافق کردند که در اوایل نومبر بار دیگر در استانبول دیدار کنند و آتشبس شکنندۀ موجود را حفظ نمایند. درگیریهای ماه اکتوبر از چند جهت قابل توجه بود. پاکستان دو بار کابل را هدف حملات هوایی قرار داد که در نتیجۀ آن دهها غیرنظامی کشته و زخمی شدند و خانههای مردم ویران گردید. هرچند پاکستان پیش از این نیز بر چندین ولایت افغانستان حمله کرده و باعث کشته شدن غیرنظامیان شده بود، اما این نخستین بار بود که پایتخت را هدف قرار میداد؛ اقدامی که با واکنش سریع و غیرمنتظرۀ طالبان روبهرو شد.
واکنشهای گذشتۀ طالبان بیشتر با هدف حفظ تصویر حکومتشان در افکار عمومی صورت میگرفت، اما این بار واکنش آنان بهگونۀ چشمگیری متفاوت بود. پاسخ طالبان یک رویۀ تازه را به وجود آورد و این پیام را رساند که هرگونه حملۀ احتمالی در آینده با پاسخ متقابل و همسطح روبهرو خواهد شد یا دستکم بیپاسخ نخواهد ماند. این درگیریها نزدیک بود به یک جنگ تمامعیار تبدیل شود؛ زیرا هر دو طرف نیروها و سلاحهای سنگین خود را در چندین نقطه در امتداد مرز عملی میان دو کشور مستقر کردند. اگر کشورهای میانجی بهموقع وارد عمل نمیشدند، وضعیت میتوانست به یک درگیری منطقهای گسترش یابد. این حملات همچنان بُعد دیگری را آشکار ساخت: تمایل پاکستان به انجام حملات بیشتر در آینده، با این تصور که چون حکومت طالبان از سوی جامعۀ جهانی به رسمیت شناخته نشده است، جهان در برابر چنین اقداماتی سکوت خواهد کرد. پاکستان همچنان با این باور که از حمایت ترامپ برخوردار است، تصور میکند میتواند بدون روبهرو شدن با پیامدهای جدی، دست به چنین حملاتی بزند.
نگرانکنندهترین موضوع بعداً در جریان مذاکرات طالبان و پاکستان در استانبول مطرح شد؛ زمانی که مذاکرهکنندگان طالبان گفتند پاکستان پذیرفته است که بر اساس یک توافق موجود با امریکا، به طیارههای بیپیلوت امریکایی اجازه میدهد از حریم هوایی آن کشور برای انجام حملات در داخل افغانستان استفاده کنند. این موضوع نگرانیهای جدی را دربارۀ مداخلۀ دوبارۀ امریکا در منطقه به میان آورد؛ توافقی که به نظر میرسد در خدمت اهداف ستراتیژیک واشنگتن باشد، اما افغانستان و پاکستان را بار دیگر به سوی بیثباتی بکشاند. این موضوع همچنان باور دیرینۀ بسیاری از افغانها را تقویت کرد که امریکا هرگز بهطور کامل از افغانستان خارج نشده، بلکه همچنان از راههای غیرمستقیم بر حریم هوایی، سیاست و وضعیت امنیتی این کشور تأثیر میگذارد.
رفتار ترامپ نیز با این تحولات همخوانی دارد. او بحران ایجاد میکند و سپس خود را کسی معرفی میکند که میتواند آن را حل کند. ترامپ در ۱۳ اکتوبر، هنگامی که برای اشتراک در مراسم امضای توافق صلح میان اسرائیل و حماس به مصر سفر میکرد، گفت:
«این هشتمین جنگی خواهد بود که من حل کردهام و شنیدهام که اکنون جنگی میان پاکستان و افغانستان جریان دارد. باید صبر کنم تا برگردم؛ من در حل جنگها مهارت دارم.»
از آن زمان به اینسو، ترامپ بارها ادعا کرده است که حل اختلاف میان افغانستان و پاکستان برای او «آسان» خواهد بود. او همزمان از رهبری نظامی و سیاسی پاکستان بهطور علنی ستایش کرده است؛ رهبرانی که به نوبۀ خود، نقش ادعایی ترامپ در «برقراری صلح» را مورد ستایش قرار دادهاند. اظهارات پیهم ترامپ، همراه با تلاش پاکستان برای جلب رضایت واشنگتن، پرسشهایی را دربارۀ انگیزههای واقعی پشت دور تازۀ تنشها به میان آورده است. بسیاری از ناظران بر این باورند که ممکن است این درگیریها بهگونۀ عمدی شدت داده شده باشند تا بحرانی ایجاد شود که ترامپ بعداً بتواند ادعا کند آن را حل کرده است و از این راه، تصویر خود را بهعنوان یک معاملهگر موفق در سطح جهان تقویت کند.
اکنون موضوع تازهای بر پیچیدگی این بحران افزوده شده است. ادعای پاکستان مبنی بر اینکه نمیتواند توافق خود با امریکا را در زمینۀ اجازۀ عبور طیارههای بیپیلوت از حریم هوایی پاکستان برای انجام حملات در افغانستان نقض کند، از هماهنگی دوباره میان واشنگتن و اسلامآباد حکایت دارد. این موضوع بار دیگر در افغانستان این گمان را تقویت کرده است که امریکا و پاکستان ممکن است دوباره با یکدیگر همکاری کنند؛ احتمالاً با هدف فراهمساختن زمینه برای حضور دوبارۀ امریکا در افغانستان، این بار زیر نام «مبارزه با تروریزم». برخی از تحلیلگران در کابل نیز این موضوع را با علاقۀ دوبارۀ امریکا به پایگاه هوایی بگرام و رقابت گستردهتر قدرتها برای افزایش نفوذ در آسیای میانه مرتبط دانستهاند.
برای بسیاری از افغانها، این وضعیت یادآور تکرار تاریخ است. امریکا دو دهه در افغانستان حضور داشت و ادعا میکرد که برای مبارزه با تروریزم، تأمین ثبات و ایجاد نهادهای دولتی تلاش میکند؛ اهدافی که بارها تغییر کردند و گاهی با یکدیگر در تضاد بودند. اما در پایان، افغانستان را با آیندهای پر از اختلاف و بیثباتی رها کرد. توافق شتابزدۀ ترامپ با طالبان در سال ۲۰۲۰، معروف به توافقنامۀ دوحه، حکومت افغانستان را از روند مذاکرات کنار گذاشت، قربانیها و تلاشهای میلیونها افغان را نادیده گرفت و به خروج آشفتهای انجامید که برای واشنگتن و متحدانش مایۀ سرافگندگی شد. در نتیجۀ این رویدادها، نهتنها اعتماد افغانها، بلکه اعتماد شرکای بینالمللی امریکا نیز آسیب دید. امروز، بسیاری از افغانها اقدامات امریکا را بیشتر بر اساس منافع خود آن کشور میبینند تا نگرانی واقعی برای تأمین صلح. تفاوت میان گفتهها و عملکرد امریکا، نارضایتی عمیقی را در میان مردم بهجا گذاشته است. اکنون حتی به اقدامهای امریکا که با نیت نیک صورت میگیرند نیز با شک و تردید نگاه میشود؛ زیرا مردم وعدههای عملینشده و رها شدن ناگهانی افغانستان را به یاد دارند؛ رویدادهایی که زمینه را برای بازگشت طالبان به قدرت فراهم کردند. اعتبار اخلاقیای که امریکا زمانی در افغانستان برای خود قایل بود، تا حد زیادی از میان رفته است و جای آن را برداشتهایی از دورویی و استفادۀ ابزاری از افغانستان گرفته است.
در سطح منطقه نیز پیامدهای این وضعیت جدی است. پاکستان که در سال ۲۰۲۱ از بازگشت طالبان به قدرت استقبال کرده بود، اکنون با افزایش ناامنی در داخل خاک خود روبهرو است. این کشور شاهد افزایش حملات تحریک طالبان پاکستان (TTP) است؛ وضعیتی که نتیجۀ مستقیم سیاستهای دیرینۀ خود پاکستان در حمایت از گروههای مسلح برای دستیابی به عمق ستراتیژیک به شمار میرود. سیاست پاکستان در پرورش و حمایت از گروههای مسلح غیردولتی، اکنون پیامدهای منفی آن را متوجه خود این کشور ساخته است. همکاری دوبارۀ پاکستان با واشنگتن میتواند اسلامآباد را در روابطش با کشورهایی مانند چین، ایران و روسیه بیشتر منزوی سازد؛ کشورهایی که با حضور و مداخلۀ دوبارۀ امریکا در افغانستان مخالفاند. خطرناکتر از آن، چنین اقدامهایی میتوانند جنگهای نیابتی را در سراسر منطقه دوباره شعلهور سازند؛ جنگهایی که در آن افغانستان بار دیگر به میدان نبرد تبدیل خواهد شد و پاکستان نیز نخواهد توانست از پیامدهای ناگوار و ویرانگر آن در امان بماند. در شرایطی که داعش شاخۀ خراسان (ISKP) و دیگر گروههای افراطی از پیش امنیت منطقه را تهدید میکنند، ازسرگیری همکاری امریکا و پاکستان در انجام حملات طیارههای بیپیلوت میتواند به گسترش افراطگرایی کمک کند و هرگونه امید به برقراری صلح پایدار را تضعیف نماید.
در نهایت، روش ترامپ در «ایجاد بحران و سپس حل آن» روشی بیپروا و کوتهبینانه است که رنج انسانها را به وسیلهای برای نمایش سیاسی تبدیل میکند. آمادگی پاکستان برای اشتراک در چنین روندی، شاید به امید دستیابی به منافع کوتاهمدت یا دریافت وعدههای کمک مالی، تنها خطر افزایش بیثباتی را در داخل این کشور و سراسر منطقه بیشتر میسازد. مردم افغانستان دههها جنگهایی را تحمل کردهاند که دیگران آنها را به راه انداخته یا به ادامۀ آنها کمک کردهاند. آنچه افغانها اکنون به آن نیاز دارند، احترام به حاکمیت ملی کشورشان است، نه دور تازۀ بحران و بیثباتی که زیر نام دیپلوماسی به آنان تحمیل شود. صرفنظر از اینکه امروز چه کسی بر افغانستان حکومت میکند، تمامیت ارضی این کشور باید مورد احترام قرار گیرد.
بهتر است کشورهای منطقه در موارد ضروری با طالبان همکاری کنند تا مردم افغانستان به خدمات اساسی دسترسی داشته باشند. در عین حال، این کشورها باید با جامعۀ مدنی افغانستان و گروههای غیروابسته به طالبان نیز در تعامل باشند تا زمینه برای ساختن آیندهای بر پایۀ صلح و احترام متقابل فراهم شود. ایجاد بحرانها برای آنکه بعداً حل آنها را به نام خود ثبت کنند، نشانۀ رهبری نیست، بلکه استفادۀ ابزاری از بحرانها برای رسیدن به اهداف سیاسی است. افغانها نیز پس از سالها ناامیدی و احساس خیانت، اکنون این واقعیت را بهخوبی درک میکنند.
دربارۀ نویسنده
طارق جهان، محصل دورۀ دکتورا در پوهنتون سنت اندروز است و در زمینۀ تروریزم و شورشگری تحقیق میکند.
یادداشت
دیدگاههای مطرحشده در این نوشته، دیدگاههای شخصی نویسنده است و بیانگر موقف مرکز مطالعات تروریزم و دموکراسی افغانستان (ACSTD) نیست.
