تاریخ نشر: ۳۱ می ۲۰۲۶
توافق تازه اعلامشدۀ همکاریهای نظامی و تخنیکی میان روسیه و طالبان، یکی از قابلتوجهترین چرخشها در تاریخ معاصر افغانستان به شمار میرود. هرچند جزئیات این توافق هنوز منتشر نشده است، اهمیت سیاسی و سمبولیک آن را نمیتوان نادیده گرفت. روسیه اکنون تنها کشور جهان است که حکومت طالبان را بهطور رسمی به رسمیت شناخته است و این توافق تازه، روابط میان دو طرف را بیشتر گسترش میدهد؛ روابطی که تنها چند دهه پیش تصور آن تقریباً ناممکن بود.
برای بسیاری از افغانها، این تحول یادآور تناقضی بزرگ در تاریخ کشور است. اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۷۹ به افغانستان حمله کرد و نزدیک به یک دهه با گروههای مجاهدین افغان جنگید؛ جنگی ویرانگر که بیش از یک میلیون نفر در آن جان باختند و تأثیر عمیقی بر تاریخ معاصر افغانستان گذاشت. بسیاری از شبکهها، جریانهای مذهبی و گروههای مسلحی که بعدها در شکلگیری و ظهور طالبان نقش داشتند، ریشه در همان دورۀ مقاومت در برابر نیروهای شوروی داشتند.
اما امروز، دشمنان تاریخی دیروز از همکاری و شراکت سخن میگویند و از توافق تازهای که میانشان امضا شده است، استقبال میکنند.
(افغانستان و روسیه روابط دیرینه و تاریخی دارند و ما میخواهیم در همین مسیر به پیش برویم.)
— ملا محمد یعقوب، وزیر دفاع طالبان و پسر ملا محمد عمر، بنیانگذار این جنبش
این اظهارات نشان میدهد که سیاست منطقه تا چه اندازه تغییر کرده است. دشمنان پیشین اکنون به شرکای ستراتیژیک تبدیل شدهاند؛ نه به این دلیل که گذشته فراموش شده است، بلکه به این دلیل که منافع دو طرف تغییر کرده است.
جزئیات دقیق توافق همکاریهای نظامی و تخنیکی هنوز روشن نیست، زیرا تا اکنون هیچیک از دو طرف معلوماتی دربارۀ دامنۀ توافق، اهداف آن یا چگونگی عملی شدن آن منتشر نکردهاند. به همین دلیل، هنوز مشخص نیست که آیا این توافق شامل فروش سلاح، برنامههای آموزشی، همکاریهای تخنیکی، خدمات ترمیم و نگهداری تجهیزات نظامی است، یا تنها چارچوبی برای همکاریهای بیشتر در آینده فراهم میکند.
این ابهام هم مهم است و هم نگرانکننده. با توجه به اینکه روسیه بهشدت درگیر جنگ اوکراین است و با فشارهای جدی اقتصادی و نظامی روبهرو است، احتمال دارد این توافق بیشتر جنبۀ نمادین داشته باشد تا عملی. از سوی دیگر، حکومت طالبان نیز منابع مالی لازم برای خرید گستردۀ تجهیزات نظامی روسیه را در اختیار ندارد. بنابراین، این توافق را بیشتر میتوان یک پیام سیاسی دانست تا آغاز یک همکاری مهم و گستردۀ نظامی.
با این حال، اهمیت سیاسی این توافق را نباید دستکم گرفت. برای طالبان، این توافق فرصت دیگری است تا نشان دهند که حکومتشان در سطح بینالمللی کاملاً منزوی نیست. بهرسمیتشناختهشدن از سوی روسیه و گسترش روابط با قدرتهای منطقهای به طالبان کمک میکند تا حاکمیت سرکوبگرانۀ خود را تحکیم کنند و بهویژه در داخل افغانستان، تصویر یک حکومت مشروع را از خود ارائه دهند. هر پیشرفت در روابط دیپلوماتیک به طالبان کمک میکند تا این پیام را تقویت کنند که توانستهاند از انزوای بینالمللی عبور کنند و پذیرش بازیگران مهم جهانی را به دست آورند.
برای روسیه نیز این توافق چندین هدف ستراتیژیک را دنبال میکند. مسکو همچنان نگران فعالیتهای شاخۀ خراسان داعش (داعش خراسان) است، بهویژه پس از حملۀ مرگبار ماه مارچ ۲۰۲۴ در نزدیکی مسکو. روسیه به افغانستان بیشتر از زاویۀ امنیت منطقهای نگاه میکند و خواهان ثبات در امتداد مرزهای آسیای میانه است؛ منطقهای که مسکو بهطور سنتی آن را بخشی از حوزۀ نفوذ خود دانسته است. از این رو، همکاری نزدیکتر با طالبان ممکن است از دید روسیه یک اقدام عملی برای مهار تهدیدهای امنیتی و جلوگیری از گسترش بیثباتی به سوی آسیای میانه باشد.
این توافق همچنان نشاندهندۀ یک واقعیت گستردهتر جیوپولیتیک است. از زمان خروج نیروهای امریکا و ناتو از افغانستان در سال ۲۰۲۱، قدرتهای منطقهای بیشتر تلاش کردهاند تا بر آیندۀ افغانستان تأثیر بگذارند. در کنار روسیه، کشورهایی مانند چین، ایران، پاکستان، هند و کشورهای آسیای میانه، هرکدام از زاویۀ متفاوتی به افغانستان نگاه میکنند، اما همۀ آنها به اهمیت افغانستان در توازن قدرت در منطقه واقفاند.
برای نمونه، هند با وجود آنکه در دو دهۀ گذشته از حکومت پیشین افغانستان حمایت میکرد، بهتدریج روابط و تعامل خود را با طالبان گسترش داده است. تیرهشدن روابط میان طالبان و پاکستان در ماههای اخیر، بهویژه فرصت بیشتری برای هند فراهم کرده است تا تعامل خود با کابل را افزایش دهد. دهلی نو با افزایش تماسهای دیپلوماتیک و ارائۀ کمکها پس از بحرانهای اخیر، تلاش کرده است جایگاه خود را هم نزد رهبری طالبان و هم در میان بخشهایی از مردم افغانستان تقویت کند. در عین حال، دهلی نو میداند که کنار کشیدن از افغانستان تنها فضای بیشتری برای نفوذ پاکستان و چین فراهم خواهد کرد. به این ترتیب، افغانستان بهطور فزاینده به صحنهای تبدیل میشود که قدرتهای مختلف منطقهای در آن برای نفوذ و دستیابی به منافع ستراتیژیک رقابت میکنند.
اما برای افغانستان، موضوع مهمتر در جای دیگری نهفته است. برای چندین دهه، افغانستان اغلب «گورستان امپراتوریها» خوانده شده است. هرچند این عبارت بخشی از تاریخ کشور را بازتاب میدهد، اما شاید دیگر بهترین توصیف برای وضعیت امروز افغانستان نباشد. افغانستان اکنون بیشتر به میدان رقابت جیوپولیتیک شباهت دارد؛ جایی که قدرتهای منطقهای و بینالمللی همچنان از راه دیپلوماسی، روابط اقتصادی، فعالیتهای استخباراتی و همکاریهای ستراتیژیک برای گسترش نفوذ و تأمین منافع خود با یکدیگر رقابت میکنند.
از دید افغانها، شاید نگرانکنندهترین بخش توافق میان روسیه و طالبان همین موضوع باشد. بحثهای بینالمللی بیشتر بر این متمرکز بودهاند که آیا روسیه میتواند از جنگجویان طالبان، همکاریهای نظامی با این گروه یا ترتیبات امنیتی منطقهای سود ببرد یا خیر. اما بسیاری از افغانها به این موضوع از زاویۀ دیگری نگاه میکنند. نگرانی اصلی این نیست که جنگجویان طالبان ممکن است در جای دیگری به کار گرفته شوند، بلکه ادامۀ همان چرخۀ دیرینهای است که در آن افغانستان به میدان رقابت منافع قدرتهای خارجی تبدیل میشود.
در دوران جنگ سرد، گروههای مختلف افغان درگیر رقابت میان اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده شدند؛ رقابتی که شماری از کشورهای منطقه نیز در آن نقش داشتند. پس از سال ۲۰۰۱، افغانستان بار دیگر به مرکز رقابتهای بینالمللی تبدیل شد؛ رقابتهایی که امریکا، ناتو، پاکستان، ایران، روسیه، چین و شمار زیادی از بازیگران داخلی با اهداف و منافع متفاوت در آن دخیل بودند. در تمام این دههها، با تغییر محاسبات و منافع ستراتیژیک، حمایت خارجی نیز به سوی گروههای مختلف سیاسی، نظامی و فکری سرازیر شده است.
نتیجۀ این وضعیت، ادامۀ غمانگیز جنگ و بیثباتی بوده است. اتحادها تغییر میکنند، شرکا تغییر میکنند و اولویتهای جیوپولیتیک نیز تغییر میکنند، اما در نهایت این مردم عادی افغانستاناند که بار پیامدهای آن را بارها بر دوش میکشند.
این به آن معنا نیست که تنها قدرتهای خارجی مسئول مشکلات و بحرانهای افغانستان بودهاند. اختلافات عمیق داخلی، پراکندگی سیاسی، نهادهای ضعیف و کشمکشهای دوامدار بر سر مشروعیت، بارها زمینه را برای مداخله و نفوذ کشورهای خارجی فراهم کردهاند. بازیگران خارجی در بسیاری موارد از این ضعفها به نفع خود استفاده کردهاند، اما همۀ این مشکلات را آنان به وجود نیاوردهاند.
بنابراین، درس این تجربه هم ساده است و هم تلخ. هیچ قدرت خارجی، چه در شرق و چه در غرب، نمیتواند ثبات افغانستان را تضمین کند. هیچ توافق نظامی، شناسایی دیپلوماتیک یا همکاری ستراتیژیک نمیتواند جای مشروعیت داخلی، حکومتداری فراگیر و وحدت ملی را بگیرد. تا زمانی که افغانستان از درون با اختلاف و چنددستگی روبهرو باشد، بازیگران خارجی نیز فرصت خواهند داشت تا مسیر این کشور را بر اساس منافع خود تحت تأثیر قرار دهند.
از این رو، توافق همکاریهای نظامی میان روسیه و طالبان را نباید تنها یک توافق میان دو طرف دانست. این توافق بار دیگر نشان میدهد که افغانستان همچنان در میان رقابتهای جیوپولیتیک منطقهای و جهانی قرار دارد. نام بازیگران ممکن است تغییر کند، اتحادها ممکن است جابهجا شوند و دشمنان دیروز ممکن است به شرکای امروز تبدیل شوند، اما چالش اساسی همچنان همان است.
بنابراین، برای بسیاری از افغانها پرسش اصلی این نیست که آیا روسیه و طالبان میتوانند با یکدیگر همکاری کنند یا خیر. پرسش اساسی این است که آیا افغانستان سرانجام میتواند از چرخهای بیرون شود که در آن قدرتهای رقیب بارها از خاک افغانستان، گروههای افغان و جان مردم افغانستان برای پیشبرد اهداف ستراتیژیک خود استفاده کردهاند.
دربارۀ نویسنده
طارق جهان، محصل دورۀ دکتورا در پوهنتون سنت اندروز است و در زمینۀ تروریزم و شورشگری تحقیق میکند.
یادداشت
دیدگاههای مطرحشده در این نوشته، دیدگاههای شخصی نویسنده است و بیانگر موقف مرکز مطالعات تروریزم و دموکراسی افغانستان (ACSTD) نیست.
