در آغاز ماه سپتمبر، یک سلسله زلزلههای شدید روستاهای شرق افغانستان، بهویژه در ولایت کنر را ویران کرد. روستاهای زیادی به خاک یکسان شدند و شمار جانباختگان از دو هزار نفر گذشت. این نخستین فاجعهای نبود که پس از بازگشت طالبان به قدرت در اگست ۲۰۲۱، افغانستان را فرا گرفت. افغانستان که از پیش با مشکلات فراوان روبهرو بود، در سالهای اخیر چندین بار شاهد حوادث طبیعی بوده است. اما آنچه این فاجعه را متفاوت میسازد، تنها میزان ویرانی و تلفات آن نیست، بلکه شیوۀ برخورد طالبان با این رویداد در داخل و خارج از کشور نیز است.
در این میان، دو موضوع بیشتر جلب توجه میکند. نخست، سرعت واکنش جامعۀ جهانی بود که کشورهای همسایه و دیگر کشورها برای رساندن کمکهای عاجل به آسیبدیدگان اقدام کردند. دوم، استفادۀ هدفمند طالبان از این فاجعه بهعنوان فرصتی برای پیشبرد روابط دیپلوماتیک و بهبود تصویر خود در افکار عمومی بود. این دو موضوع در کنار هم پرسش مهمی را مطرح میکنند: آیا حوادث طبیعی به ابزاری برای طالبان تبدیل شدهاند تا همدردی مردم و جامعۀ جهانی را به دست آورند، حاکمیت خود را تقویت کنند و برای کسب مشروعیت تلاش نمایند؟
رهبری طالبان، بهویژه وزیر خارجۀ این گروه، پس از وقوع زلزلهها فرصت را از دست نداد. در چند ساعت نخست، پیامهای تسلیت و پیشنهادهای کمک از سوی کشورهای مختلف سرازیر شد که بیشتر آنها به وزارت خارجۀ طالبان فرستاده میشد. همزمان، مقامهای طالبان در مناطق زلزلهزده حضور یافتند و در حالی که تلاش میکردند بازماندگان را از زیر آوار بیرون بکشند و به بیجاشدگان کمک کنند، تصاویر و ویدیوهای فعالیتهای آنان بهصورت زنده در فیسبوک و تیکتاک نشر میشد. این ویدیوها با پخش شعرها و ترانههای طالبان در پسزمینه همراه بود. خبرنگاران محلی، خبرنگارانی که در کنار تیمهای امدادرسان حضور داشتند و نهادهای خیریۀ نزدیک به طالبان نیز این تصاویر را بهطور گسترده نشر کردند. در همین حال، پوشش خبری سازمان ملل متحد، نهادهای کمکرسان و حکومتهای خارجی از این فاجعه، افغانستان را بار دیگر در مرکز توجه جهانی قرار داد.
برای جنبشی که در عرصۀ دیپلوماسی اغلب در انزوا قرار دارد، چنین فرصتهایی بسیار ارزشمند است. اینکه این تماسها در درازمدت به شناسایی رسمی حکومت طالبان منجر شوند یا نه، در هر صورت توجه فوری جامعۀ جهانی را به افغانستان جلب میکنند. طالبان میتوانند تعامل حکومتهای خارجی، نهادهای سازمان ملل متحد و قدرتهای منطقهای با خود در جریان کمکرسانی به آسیبدیدگان را نشانهای از این بدانند که دیگر در انزوا نیستند، بلکه حاکمان بالفعل افغانستان به شمار میروند. در جهانی که پیوسته با بحرانهای تازه روبهرو میشود، حتی مطرح شدن نام افغانستان در سازمان ملل متحد یا نشستهای منطقهای، از دید طالبان یک دستاورد دیپلوماتیک محسوب میشود.
در داخل کشور نیز طالبان به همان اندازه تلاش میکنند تا خود را حامی و محافظ مردم افغانستان نشان دهند. مقامهای ارشد این گروه بهسرعت در مناطق آسیبدیده حضور مییابند و اغلب کمرهها نیز آنان را همراهی میکنند. حتی زمانی که کمکهای ارائهشده اندک است یا هماهنگی لازم در توزیع آنها وجود ندارد، تمرکز اصلی بر نمایش فعالیتها و حضور مقامها در محل است. برخی از مقامهای طالبان حتی تصاویر ساختگی تولیدشده با هوش مصنوعی را نشر کردهاند تا نشان دهند که امارت اسلامی «خستگیناپذیر» برای کمک به مردم تلاش میکند.
این نمایشها اهمیت دارند. برای بسیاری از افغانها، زندگی روزمره زیر حاکمیت طالبان با فقر، سرکوب و کمبود خدمات اساسی همراه است. اما بحرانها فرصتی را برای طالبان فراهم میکنند تا تصویر متفاوتی از خود ارائه کنند؛ تصویری از رهبرانی که در کنار مردم حضور دارند، به مشکلات آنان رسیدگی میکنند، بهموقع تصمیم میگیرند و اوضاع را زیر کنترول دارند. استفادۀ طالبان از موسیقی، ترانههای مذهبی و تبلیغات تصویری، احساسات مردم را برمیانگیزد و میتواند ضعف و ناکارآمدی آنان در رسیدگی به بحران را در حاشیه قرار دهد.
حکومتهای خارجی معمولاً کمکهای خود را با هدف بشردوستانه به افغانستان میفرستند. اما در افغانستان زیر حاکمیت طالبان، کمکها تنها جنبۀ بشردوستانه ندارند. هنگامی که محمولههای کمکرسانی با بیرق سهرنگ ملی افغانستان وارد کشور میشوند، طالبان از این فرصت استفاده میکنند تا آنها را به نمادی از حاکمیت خود تبدیل کنند. از بستههای کمکی که از طریق نهادهای طالبان توزیع میشوند، فلمبرداری صورت میگیرد و تصاویر آنها بهعنوان نشانهای از توجه امارت اسلامی به مردم، بهطور گسترده نشر میشود.
اما واقعیت پیچیدهتر از آن است. زنان، اقلیتها و کارمندان حکومت پیشین اغلب در توزیع کمکها با تبعیض روبهرو میشوند. کمبود کارمندان صحی زن باعث میشود که زنان در مناطق آسیبدیده از حوادث طبیعی، در بسیاری موارد از خدمات و کمکهای لازم محروم بمانند. در برخی مناطق، کمکها به مسیرهای دیگری هدایت میشوند یا بهصورت سلیقهای در میان هواداران طالبان توزیع میگردند. در عمل، کمکهای بشردوستانه به ابزار دیگری برای کنترول سیاسی تبدیل میشوند.
خطر این وضعیت روشن است: حمایت جامعۀ جهانی، هرچند با نیت نیک صورت گیرد، میتواند ناخواسته به تقویت مشروعیت طالبان در داخل افغانستان کمک کند. کمکهایی که کشورهای کمککننده آنها را اقدامی بیطرفانه و بشردوستانه میدانند، از سوی طالبان بهعنوان نشانهای از حمایت و تأیید حاکمیتشان معرفی میشوند.
بحرانها همچنان به طالبان فرصت میدهند تا روابط خود را با حکومتهایی که با آنان روابط دوستانه دارند، گسترش دهند. کشورهایی مانند قطر، چین، روسیه، پاکستان و ایران از نخستین کشورهایی بودند که پس از زلزلههای کنر برای کمکرسانی اقدام کردند. این کشورها نهتنها کمکهای بشردوستانه فرستادند، بلکه فرصتهایی را نیز برای فعالیتهای دیپلوماتیک طالبان فراهم کردند. چنین اقداماتی به طالبان کمک میکند تا این پیام را تقویت کنند که امارت اسلامی، با وجود اینکه شناسایی رسمی آن از سوی کشورهای غربی هنوز دور از دسترس است، همچنان از حمایت و همکاری شرکای قابل اعتماد برخوردار است.
برای طالبان، این روابط وسیلهای برای افزایش قدرت چانهزنی است. آنان میتوانند به مردم افغانستان نشان دهند که کشورهای قدرتمند حاضر به همکاری با آنان هستند و همزمان به کشورهای غربی این پیام را برسانند که تلاش برای منزوی ساختن طالبان بینتیجه است. به این ترتیب، حوادث طبیعی به فرصتی برای فعالیتهای دیپلوماتیک طالبان تبدیل میشوند؛ فرصتی که از آن برای نشان دادن و تقویت مشروعیت خود استفاده میکنند.
آنچه این روش طالبان را بیشتر قابل توجه میسازد، برخورد سلیقهای آنان با اصول و معیارهای بینالمللی است. زمانی که قوانین بینالمللی یا اصول بشردوستانه به نفع طالبان باشند، مانند کمکرسانی در زمان حوادث طبیعی یا مذاکرات دربارۀ بازگشت مهاجران، از آنها استقبال میکنند. اما زمانی که همین اصول و معیارها با دیدگاههای فکری آنان در مورد حقوق زنان، آزادی بیان یا ایجاد یک حکومت همهشمول در تضاد قرار گیرند، آنها را رد و حتی محکوم میکنند.
این تناقض نشان میدهد که طالبان چگونه از دیپلوماسی برای رسیدن به اهداف خود استفاده میکنند. در چنین شرایطی، نجات جان انسانها در اولویت اصلی آنان قرار نمیگیرد، بلکه تلاش میکنند جایگاه خود را در داخل و خارج از کشور تقویت کنند. طالبان عملیات کمکرسانی را نشانهای از توانایی خود در حکومتداری معرفی میکنند، حتی زمانی که کمکها با تأخیر، بهصورت سلیقهای یا کمتر از نیاز مردم به دست آسیبدیدگان میرسند.
پیامدهای این روش قابل توجه است. کمکهای بشردوستانه که با هدف نجات جان انسانها ارائه میشوند، در بسیاری موارد به تقویت مشروعیت طالبان کمک میکنند و ادعای آنان را مبنی بر اینکه حاکمان برحق افغانستان هستند، تقویت مینمایند. حتی تماسها و همکاریهای محدود با طالبان برای هماهنگی کمکرسانی در زمان بحران، از سوی این گروه بهعنوان نوعی شناسایی بینالمللی معرفی میشود یا دستکم برخی از افغانها آن را چنین برداشت میکنند. در عین حال، کمکها در بسیاری موارد بهصورت تبعیضآمیز توزیع میشوند و گروههای آسیبپذیر، بهویژه زنان، از دریافت کمکهای لازم محروم میمانند یا سهم کمتری دریافت میکنند. نگرانکنندهتر اینکه طالبان بهجای پاسخگویی دربارۀ عملکرد خود در زمان بحران، از این رویدادها بیشتر بهعنوان فرصتی برای تبلیغات و بهبود تصویر خود استفاده میکنند. به این ترتیب، آنان تلاش میکنند خود را حاکمانی باقدرت و توانا نشان دهند، بدون آنکه به مشکلات اساسی حکومتداری رسیدگی کنند.
افغانستان در آینده نیز با حوادث طبیعی، از زلزله و سیلاب گرفته تا کمبود مواد غذایی، روبهرو خواهد شد و به همین دلیل، کمکهای بشردوستانه همچنان ضروری خواهند بود. اما درس مهم برای جامعۀ جهانی این است که این کمکها باید بهگونهای برنامهریزی و توزیع شوند که امکان استفادۀ سیاسی از آنها به حداقل برسد. حکومتهای خارجی و نهادهای کمکرسان باید رساندن مستقیم کمکها به مردم آسیبدیده را در اولویت قرار دهند و برای توزیع آنها تنها به شبکههای وابسته به طالبان متکی نباشند. همچنان، باید بر روند توزیع کمکها نظارت کنند و گزارشهای شفاف ارائه دهند تا اطمینان حاصل شود که زنان و گروههای محروم از دریافت کمکها کنار گذاشته نمیشوند. آنان باید از اقدامهای نمایشی، مانند تحویل دادن کمکها به مقامهای طالبان در برابر کمرهها و نشر گستردۀ تصاویر آن، خودداری کنند؛ زیرا طالبان میتوانند از چنین اقدامهایی به نفع خود استفاده کنند. مهمتر از همه، هرگونه تعامل با طالبان باید تنها در چارچوب کمکهای بشردوستانه صورت گیرد و نباید اجازه داده شود که طالبان رسیدگی به بحرانها را بهعنوان نشانهای از شناسایی دیپلوماتیک خود معرفی کنند.
زلزلههای اخیر افغانستان بار دیگر رنج و دشواریهایی را که حوادث طبیعی بر مردم تحمیل میکنند، به ما یادآوری کردند. اما این رویدادها همچنان نشان دادند که طالبان چگونه از یک فاجعۀ انسانی، فرصتی سیاسی میسازند. برای امارت اسلامی، بحرانها تنها وضعیتهای اضطراری نیستند، بلکه فرصتهایی هستند تا قدرت خود را به نمایش بگذارد، همدردی دیگران را جلب کند و برای کسب شناسایی رسمی تلاش نماید.
برای جامعۀ جهانی، چالش اصلی این است که میان کمک به مردم و احتیاط در تعامل با طالبان توازن برقرار کند. کمکهای بشردوستانه باید به مردم برسند، اما نباید به ابزاری برای مشروعیتبخشی به طالبان تبدیل شوند. به عبارت ساده، برای طالبان حتی یک زلزله نیز میتواند به فرصتی برای پیشبرد اهداف دیپلوماتیک تبدیل شود.
دربارۀ نویسنده
طارق جهان، محصل دورۀ دکتورا در پوهنتون سنت اندروز است و در زمینۀ تروریزم و شورشگری تحقیق میکند.
یادداشت
دیدگاههای مطرحشده در این نوشته، دیدگاههای شخصی نویسنده است و بیانگر موقف مرکز مطالعات تروریزم و دموکراسی افغانستان (ACSTD) نیست.
منبع عکس
دوحه نیوز (Doha News)
